سيد محمد باقر برقعى
464
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
تو آيينهاى ، آتشى ، آفتابى * شكوفا و شفّاف و از خويش رسته نگاه مرا برده تا بىنهايت * در آن چشم ، آيينهاى نقش بسته شكوفا شد از موسم چشمهايت * بهارى كه در شاخههايم نشسته نفس سحر شادمان است دلم ، ماتم اگر بگذارد * يا خيال تو شبى ، يكدم اگر بگذارد خاطر سينه مشوّش شود از نالهء دل * پاى نازك به حريم غم اگر بگذارد با خيال نفس گرم سحر شرمش باد * چشم دل پلك به روى هم اگر بگذارد شيوهء مرحمت اگر كريمان درش * لطف محض است دلا ! عالم اگر بگذارد مىشكوفد غزلى آينهپرداز درون * نازنين طبع ظريف غم اگر بگذارد گرمى شرم و حيا سرخ كند چهرهء گل * آفتاب است گل اين شبنم اگر بگذارد عقوبت بازهم يارى كنيد اينبار ايمان مرا * چارهاى سازيد وجدان پشيمان مرا بسكه شد پيراهنم آلوده با بوى گناه * برنمىتابد شفاعت نيز دامان مرا كاش تيغ اعتقادى پاك از هم مىشكافت * در مسير پاسدارى ، فرق وجدان مرا كاش وقتى چشم وا مىكردم از فرط هوس * طعمهء شمشير مىكردند چشمان مرا بسكه با شدّت گسستم رشتهء پيمان خويش * اعتمادى نيست ديگر بار ، پيمان مرا بعد از اين در كوچههاى بىكسى پيدا كنيد * طفل احساساتى از خود گريزان مرا انتظارم از شما اين است تا باور كنيد * گريهها و سربهزيرىهاى پنهان مرا داغ دل آتشم ؛ در بندبند جان و تن پيچيدهام * شعلهام ؛ در تاروپود پيرهن پيچيدهام شوق بىپرواى فرهادم ؛ كه در كوه جنون * لالهآسا ، داغ دل را در كفن پيچيدهام